معنی دسمة
5 بازدید
[ دَ سَ مَ ] (ع اِ) مورچه، و یا آن دَیسمة باشد و مذکر نیز آید. (از منتهی الارب). و رجوع به دیسم و دیسمة شود.[ دَ سِ مَ ] (ع ص) تأنیث دسم، چرب. (از منتهی الارب). و رجوع به دَسِم شود.[ دُ مَ ] (ع مص) تیره گون گردیدن. (از منتهی الارب). دَسم. و رجوع به دسم شود.[ دُ مَ ] (ع اِ) مرد فرومایه. (منتهی الارب). و آن تسمیهٔ به مصدر است. گویند: ما هو الا دسمة؛ یعنی خیر و نفعی در او نیست. (از اقرب الموارد). - أبودسمة؛ شخص حبشی. (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || آنچه بدان پارگی و شکافهای مشک را بندند. || تیرگی مایل به سیاهی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دسمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر