معنی دسع
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) راندن. (از منتهی الارب). دفع. دسر. (از اقرب الموارد). || سپوختن. (تاج المصادر بیهقی). || قی نمودن. (از منتهی الارب). بیرون انداختن قی خویش را. (از اقرب الموارد). || بیرون انداختن آنچه در دهان است. (از اقرب الموارد). || پر کردن. (از منتهی الارب). مملو ساختن ظرف را. (از اقرب الموارد). || بند ساختن سوراخ را در یک بار. (از منتهی الارب). بستن و سد کردن سوراخ را به یک باره. (از اقرب الموارد). || پوشیده شدن رگ در گوشت. (منتهی الارب). مخفی شدن رگ در گوشت. (از اقرب الموارد). || بخشیدن. (از منتهی الارب). بسیار عطا کردن. (از اقرب الموارد). عطا دادن. (المصادرزوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || برآوردن شتر نشخوار را از شکم به دهان به یکباره. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نشخوار برآوردن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر