معنی دست جنباندن
7 بازدید
[ دَ جُمْ دَ ] (مص مرکب) دست جنبانیدن. عجله کردن. شتاب کردن: دست بجنبان؛ بشتاب. عجله کن! || به حرکت درآوردن دست به قصد دفاع : دست نی تا دست جنباند به دفع نطق نی تا دم زند از ضر و نفع.مولوی. || فرار کردن.
کلمات همقافیه با «دست جنباندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر