معنی دست بوسیدن

معنی دست بوسیدن

8 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) تقبیل ید. بوسیدن دست. بوسه زدن بر دست کسی : سرانی کز چنین سر پرفسوسند چو گل گردن زنان را دست بوسند.نظامی. مرحوم دهخدا با استناد به شعر ذیل از سعدی در یادداشتی می نویسند: در غیبت منعِم و شاه و امیر و غیره منعَم علیه دست خود را به جای دست او می بوسیده است : امیر ختن جامه ای از حریر به پیری فرستاد روشن ضمیر بپوشید و بوسید دست و زمین که بر شاه عالم هزار آفرین.سعدی. - دست خود بوسیدن و بوسه زدن؛ چون از دست کسی کاری عمده برآید این عبارت را در آن وقت استعمال می کنند. (آنندراج): من آن لعل گران قدرم بساط خاک را صائب که بوسد دست خود هرکس مرا از خاک بردارد. صائب (از آنندراج). دست خود بوسید هرکس دامن پاکان گرفت شد زلیخا رفته رفته یوسف از سودای عشق. صائب (از آنندراج). - دست شما را می بوسم؛ در جواب پرسیدن حال کسی به رسم ادب گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا). - این کار دست شما را می بوسد؛ یعنی این کار را شما باید انجام دهید. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «دست بوسیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید