معنی دست بالا
6 بازدید
[ دَ تِ ] (ترکیب وصفی، ق مرکب) حد اکثر. حد اعلی. فوق. مقابل دست کم. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دست بالا را گرفتن؛ به حد اکثر فرض کردن. از رقم یا عدد بسیار یا مقدار گزاف یا کار مهم شروع کردن: دست بالاش را بگیریم هزار تومان و دست کمش صد تومان باید مصالح خرید. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دست بالا گرفتن؛ به حد اعلا رسیدن : سوداءالمهموم و هذیان المحموم به غایت رسید و دست بالا گرفت. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۷). || سمت بالا. (یادداشت مرحوم دهخدا). اعلای هر چیز. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || صدر مجلس. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || دامنهٔ بالای قبا و ارخالق. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «دست بالا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر