معنی دست آختن
6 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) دست دراز کردن و حرکت دادن آن بطرف چیزی. (آنندراج). کشیدن و بلند کردن دست به سوی چیزی : چو نتوان بر افلاک دست آختن ضروری است با گردشش ساختن.سعدی. - دست آختن به خون کسی؛ قاصد کشتن کسی شدن. دست یازیدن بر کسی. دست بلند کردن بر کسی به قصد کشتن او: که هر کو به خون کیان دست آخت زمانه جز از خاک جایش نساخت. فردوسی. چون از عدم درتاخته دیده فلک دست آخته انصاف پنهان ساخته ظلم آشکارا داشته. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دست آختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر