معنی دستینه

معنی دستینه

8 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) (از: دست + ینه، پسوند نسبت) معرب آن دستینج. حلقهٔ طلا و نقره و امثال آن باشد که زنان بر دست کنند. (برهان). دست ورنجن. (جهانگیری) (آنندراج). دستوانه. یاره. یارق. رَسوة. (از اقرب الموارد) (دهار) (السامی). سِوار. زینتی که زنان در بند دست و ساعد گذارند از جواهر و طلا و یا نقره. (ناظم الاطباء): تا چو هم آغوش غیوران شوم محرم دستینهٔ حوران شوم.نظامی. مسی کز وی مرا دستینه سازند به از سیمی که در دستم گدازند. نظامی. گهی دستینه از دستش ربودی ببازوبندیش بازو نمودی.نظامی. ز دستینه دو ساعد دیده رونق ز زر کرده دو ماهی را مطوق . جامی (از انجمن آرا). || دستکش و پوشاک دست. (ناظم الاطباء). || دستبند که روز جنگ به دست بندند. دستوانه : اساوره و دستینه های زر در دست راست کرد برسبیل اکرام. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۸). || دستهٔ کارد و شمشیر. (از جهانگیری) (از برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). دسته و قبضه. (ناظم الاطباء). || دستهٔ طنبور و عود و رباب و مانند آن. (از برهان) (از جهانگیری). گردن تار و سه تار و جز آن. (ناظم الاطباء). || دستینهٔ رباب و عود. ابریشم و جز آن که بر دستهٔ رباب بندند زیرا که به منزلهٔ دست برنجن است مر ساعد رباب را. (انجمن آرا) (آنندراج): نالان رباب از عشق می دستینه بسته دست وی بر ساعدش چون خشک نی رگهای بسیار آمده. خاقانی. دل به گیسوی چنگ بربندید جان به دستینهٔ رباب دهید. خاقانی (از انجمن آرا). از پی دستینهٔ رباب کف می چون گهر عقد یک نظام برآمد.خاقانی. بهر دستینهٔ رباب از جام و می زر و بسد رایگان برخاسته.خاقانی. دستینه بسته بربط و گیسو گشاده چنگ یعنی درم خریدهٔ عیدیم و چاکرش.خاقانی. || مکتوبی که به دست خود بنویسند. (جهانگیری) (برهان). آنچه بزرگان به خط خود نویسند. دستخط. (آنندراج): مرا به باغ تو دستینه ای نوشت چنان که تیره گردد ارتنگ مانوی از وی. منجیک (از آنندراج). || آنچه در آخر کتاب الحاق کنند همچو نام خود و تاریخ اتمام و غیره. (برهان). || توقیع و فرمان پادشاهان. (جهانگیری) (از برهان). توقیع. (فرهنگ اسدی). توقیع و مثال. (شرفنامهٔ منیری). رقم شخص و امضای شخص. (ناظم الاطباء). دستیانه. || حکمی که از جانب حاکم برای محکومی نویسند و به دست او دهند. رقم. فرمان. (آنندراج). حکم قاضی. (ناظم الاطباء). || دفتر. (دهار). || ابر با درخش، و دستینج معرب آن است. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به دستینج شود.

کلمات هم‌قافیه با «دستینه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید