معنی دستیانه
7 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) دست برنجن. دست آورنجن. قُلب. (از منتهی الارب). دستانه. دستوانه. دستیاره. یارج. یارق. یاره. سوار: کُسبَر؛ دستیانه از عاج مانند دست برنجن. (منتهی الارب). مسک؛ دستیانه از سرون و دندان فیل و جز آن. وقف؛ دستیانه از دندان فیل. (منتهی الارب). || دستنبد که در روز جنگ بر دست بندند. قولچاق. || دستکش و پوشاک دست. || قلاده و گردن بند. || مضراب. (ناظم الاطباء). || تازیانه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چابک. (آنندراج). || دفتر و طومار. || توقیع پادشاه. (ناظم الاطباء). دستینه.
کلمات همقافیه با «دستیانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر