معنی دستیافت
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) فتح و ظفر و غلبه. (ناظم الاطباء). || فرصت. (ناظم الاطباء). و رجوع به دست یافتن شود. || (ن مف مرکب) دست یافته. مقهور. مغلوب : این صورت سمج و جسم خبیث کهتر که دست یافت عناصر نیم کار گردون است از کثرت آفات... اکرام را ابرام نمی نماید. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۲۴۳).
کلمات همقافیه با «دستیافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر