معنی دستیاب

معنی دستیاب

6 بازدید
[ دَسْ تْ ] (نف مرکب) دست یابنده. بدست آورنده. آنکه به چیزی دست یابد. موفق. غالب. کامیاب. - دستیاب بودن بر کسی یا چیزی؛ بر او غلبه داشتن. بر او تفوق داشتن. بر او دست یافتن : گر او را بدی بر تو بر دستیاب بایران کشیدی رد افراسیاب.فردوسی. جز از گنج ویژه رد افراسیاب که کس را نبود اندر آن دستیاب.فردوسی. - دستیاب شدن بر کسی؛ بر او غالب گشتن. بر او غلبه کردن. بر او دست یافتن : تو آنگه که بر من شوی دستیاب زنی بیوه را داده باشی جواب.نظامی. - دست یاب نمودن کسی را بر چیزی؛ بر آن مقتدر کردن. بر آن توانا ساختن : مرا ملک دادی و تعبیر خواب به معجز نمودی مرا دست یاب. شمسی (یوسف و زلیخا). || (ن مف مرکب) بدست آمده. آنچه به سهولت بدست توان آورد. - دست یاب شدن؛ بدست آمدن. میسر شدن. حاصل شدن. ممکن الحصول شدن : هر قدر آزوقه دستیاب شود به قلعه داخل نمایند. (مجمل التواریخ گلستانه). - || فرصت یافتن. (ناظم الاطباء). - || موقع بدست آوردن. (ناظم الاطباء). - دستیاب گردیدن؛ حاصل شدن. (ناظم الاطباء): جواب بجز نفاق چیزی دست یاب نگردید. (مجمل التواریخ گلستانه). || میسر. (آنندراج). - با دستیاب بودن؛ میسر شدن. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دستیاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید