معنی دستکی
6 بازدید
[ دَ تَ ] (اِ مرکب) یک نوع پیرایه است مر دستها را. (ناظم الاطباء). || دستکش جیری که شکارچیان جهت گرفتن مرغان شکاری به دست کشند. || موچینه. || منقاش دان. (ناظم الاطباء). || دفتر محاسبه. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). دستک. دفتر جیبی و کتابچهٔ جیبی. (ناظم الاطباء). رجوع به دستک شود.
کلمات همقافیه با «دستکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر