معنی دستکن
8 بازدید
[ دَ کَ ] (نف مرکب) دست کننده. کنندهٔ دست. || (اِ مرکب) حنائی را گویند که بعد از رنگ دادن از دست کنند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || آب که با آن دست شسته باشند: به ناخن طاس آبی از ته گرد چو آب دست کن باید برآورد.شفیع اثر.
کلمات همقافیه با «دستکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر