معنی دستکشیده
4 بازدید
[ دَ کَ / کِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) لمس شده. مالیده شده به دست. || ادعاشده و درخواست شده. || تصرف شده و گرفته شده. (ناظم الاطباء). || تعطیل کرده و از کار بازایستاده. || ترک کرده. رهاکرده. اعراض کرده. و رجوع به دست کشیدن شود.
کلمات همقافیه با «دستکشیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر