معنی دستچین
11 بازدید
[ دَ ] (ن مف مرکب) دست چیده. چیده شده با دست. به دست از درخت چیده شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). که با دست چیده اند و خود از درخت نیفتاده است (میوه). || گزیده و منتخب از میوه و امثال آن. گزیده و منتخب از هر چیز بطور مطلق. برگزیده و خلاصه و سرچین. (آنندراج). || چیزی را که به دست بچینند و انتخاب کنند. (آنندراج): در زمستان پس از چهار پنج روز برگها بگردانند و دست چین سازند و در تابستان در دو روز. (ابوالفضل، از آنندراج). - دست چین شدن؛ با دست چیده شدن میوه از درخت نه با تکان دادن یا فروافتادن خود میوه. - || انتخاب شدن در چیدن. - || انتخاب و گزیده شدن. - دست چین کردن؛ چیدن با دست نه بوسیلهٔ داس یا تکاندن و یا چوب زدن. بازکردن. قطف. - || انتخاب کردن میوه در چیدن. برگزیدن ثمار گاه چیدن. چیدن از پس گزیدن. - || انتخاب کردن. گزیدن.
کلمات همقافیه با «دستچین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر