معنی دستپرور
7 بازدید
[ دَ پَ رْ وَ ] (ن مف مرکب) دست پرورد. دست پرورده. پرورش یافته از دست. (غیاث). پرورش یافته به دست، مثل طفلی را که دایه اش باشد گویند: این دست پروردهٔ اوست. (آنندراج). آنکه تحت تربیت دیگری قرار گرفته باشد. مُربّی ََ: همه را دید دست پرور ناز دست از آیین جنگ داشته باز.نظامی. تیرش تمام سینه پسند است و دل نشین این غمزه دست پرور طرف کلاه کیست. قدسی (از آنندراج). || (نف مرکب) پرورنده به دست. مربی. آنکه تربیت دیگر کس کند.
کلمات همقافیه با «دستپرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر