معنی دستوری فرمودن
7 بازدید
[ دَ فَ دَ ] (مص مرکب) اجازت فرمودن. رخصت دادن : گفت مرا دستوری فرماید تا در پیش او روم و از این حال معلوم کنم. (تاریخ بیهق).
کلمات همقافیه با «دستوری فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر