معنی دست‌ورنجن

معنی واژه دست‌ورنجن

6 بازدید
[ دَ وَ رَ جَ ] (اِ مرکب) دست بند. دستاورنجن. دست برنجن. سوار. دست اورنجن. (جهانگیری). دستینه. دستواره. (شرفنامهٔ منیری). دستوار. اسوار. (مهذب الاسماء). دست ورنج. دست برنجن است که دستینهٔ طلا و نقرهٔ زنان باشد. (برهان). جبارة. زند. سوار. (دهار): تسور، تسویر؛ دست ورنجن پوشانیدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). تخلید، توقیف؛ دست ورنجن در دست کسی کردن. (دهار): سرمه است و انگشتری و دست ورنجن و خضاب. (تفسیر ابوالفتوح ج ۴ ص ۳۲).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید