معنی دستهگل
6 بازدید
[ دَ تَ / تِ گُ ] (اِ مرکب) شاخه های گل که بشکنند یا ببرند و با گیاهی یا بندی به هم بندند و به دست گیرند بوئیدن را. (از شرفنامه). گنبد گل. گلدسته. - دسته گل به آب دادن؛ کاری زشت مرتکب شدن، مرتکب خطائی شدن. لغزشی کسی را دست دادن. - مثل دستهٔ گل؛ سخت پاکیزه. - مثل دستهٔ گل سر بریدن؛ تند و سریع سر از تن جدا کردن، تعبیر فریبکارانهٔ جلاد محکوم را. || کنایه از آفتاب.
کلمات همقافیه با «دستهگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر