معنی دستنگر
11 بازدید
[ دَ نِ گَ ] (نف مرکب) نگرنده به دست کسی. مقلد. پیرو. دنباله رو: نظیرة؛ مهتر قوم که مردم در هر امور به وی نگرند و دست نگر او باشند. (منتهی الارب). نظور؛ مهتر که مردم دست نگر او باشند و به وی نگرند در هر امر از امور. (منتهی الارب). || محتاج و نیازمند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دستنگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر