معنی دستنشانده
7 بازدید
[ دَ نِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دست نشان. نهالی که به دست کشته باشند. || گماشته. مأمور. منصوب. || مطیع. فرمانبردار. تحت فرمان . تحت الحمایه: دولتهای دست نشاندهٔ انگلیس آزادی خود را بدست آورده اند.
کلمات همقافیه با «دستنشانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر