معنی دستفشان
7 بازدید
[ دَ فَ / فِ ] (نف مرکب، ق مرکب) دست فشاننده. جنبانندهٔ دست. در حال فشاندن دست. || رقص کنان : خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم. حافظ. رجوع به دست فشاندن شود.
کلمات همقافیه با «دستفشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر