معنی دستفروشی
7 بازدید
[ دَ فُ ] (حامص مرکب) عمل دست فروش. پیله وری. دوره گردی برای فروش اشیاء کم بها. خرده فروشی. اسباب کم بها و نازل فروشی. (ناظم الاطباء). رجوع به دست فروش شود.
کلمات همقافیه با «دستفروشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر