معنی دست‌شوی

معنی دست‌شوی

6 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) دست شوینده. شویندهٔ دست. کسی که دست را می شوید. (ناظم الاطباء). || (اِمص مرکب) دست شوئی. تغسیل ید: بدو گفت کاین بار بر دست شوی تو با آب جو هیچ تندی مجوی.فردوسی. - دست شوی کردن؛ دست شستن. تغسیل ید: ز بیغارهٔ آن زن نغزگوی ز ناخورده خوان کرد شه دست شوی. نظامی. || (اِ مرکب) آب که دست با آن شسته اند. (یادداشت مرحوم دهخدا). آب دست کن : لگن ز زردی من زعفران سوده شود چو دست شوی ز دستم فروشود به لگن. ازرقی. || آبی که با آن دستها را می شویند. (ناظم الاطباء). || چیزی خوشبو که بعد از خوردن دست بدان بشویند. (آنندراج). آب آلوده به خوشبویها برای دست شوئی : هر دو درین فتنه ازین دست شوی کآبخور جوی برآمد ز جوی. میرخسرو (از آنندراج). || گیاهیست که دست بدان شویند. || اشنان. || لگن و طاس دست شوئی. (ناظم الاطباء). دستشویی. و رجوع به دستشویی شود.

کلمات هم‌قافیه با «دست‌شوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید