معنی دستسوخته
6 بازدید
[ دَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) سوخته دست. آسیب به دست رسیده. رنج سوختن دست کشیده : ما را چو دست سوخته میداشتی بعدل در پای ظلم سوخته جان چون گذاشتی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دستسوخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر