معنی دستریس
6 بازدید
[ دَ ] (ن مف مرکب) ریسمان و رشتهٔ با دست ریسیده شده. (ناظم الاطباء). رشته و ریسمان که به دوک ریشته اند نه به چرخ. (یادداشت مرحوم دهخدا): عیسی اینک پیش کعبه بسته چون احرامیان چادری کان دست ریس دخت عمران آمده. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دستریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر