معنی دستخالی
7 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) تهی دست. دست تهی. صفرالید. - دست خالی (به اضافه)؛ بی بضاعت و مایه. و رجوع به دست تهی شود. - دست خالی برگرداندن کسی را؛ مأیوس و ناامید و بی حصول مقصود او را بازگرداندن. - دست خالی برگشتن یا آمدن؛ آمدن از سفر بی ره آورد و ارمغان. - || بازآمدن از کاری یا رسالتی بی نتیجهٔ مطلوب. - دست خالی ماندن؛ تهی و دور ماندن دست از...: دست او خالی نخواهد ماند سالی هفتصد پای او خالی نخواهد ماند ماهی صدهزار. منوچهری.
کلمات همقافیه با «دستخالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر