معنی دستجرد
6 بازدید
[ دَ جِ ] (اِخ) نام شهری است به چغانیان. (از معجم البلدان ).[ دَ جِ ] (اِخ) قریه ای است به بلخ. (از معجم البلدان ).[ دَ جِ ] (اِخ) نام قریه ای است به مرو. (از معجم البلدان ).[ دَ جِ ] (اِخ) نام قریه ای است به طوس. (از معجم البلدان ).[ دَ جِ ] (اِخ) نام قریه ای است نزدیک نهاوند. (از معجم البلدان ).[ دَ جِ ] (اِخ) مرکز بلوک کزاز در عراق. (جغرافیای سیاسی کیهان).[ دَ جِ ] (اِخ) قریه ای است شمال اصطهبانات فارس به مسافت چهار فرسنگ. (فارسنامهٔ ناصری).[ دَ جِ ] (اِخ) نام دهی از دیه های خوی به قم. (تاریخ قم ص ۱۴۱).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین. واقع در ۳۵هزارگزی شمال ضیاءآباد، با ۸۲۰ تن سکنه. آب آن از قنات و رودخانه و راه آن مالرو است و از طریق شید اصفهان ماشین میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان قزوین واقع در ۱۸هزارگزی خاور قزوین، با ۳۷۳ تن سکنه، آب آن از قنات و چشمه و راه آن فرعی و از طریق آشنستان می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء بخش زرند شهرستان ساوه. واقع در ۶هزارگزی شمال زرند با ۳۰۱ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم. واقع در ۹هزارگزی جنوب خاوری کهک، با ۴۴۵ تن سکنه، آب آن از قنات و راه آن فرعی و ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ دَ جِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش خلجستان شهرستان قم. واقع در ۶۴هزارگزی باختر قم، با ۱۲۷۱ تن سکنه (سرشماری ۱۳۵۵ هـ . ق.). آب آن از قنات است. مرکز بخشداری در این قصبه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش نطنز شهرستان کاشان. واقع در ۸هزارگزی شمال خاوری نطنز، با ۲۸۰ تن سکنه. آب آن از ۷ رشته قنات تأمین می شود و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش بیارجمند شهرستان شاهرود. واقع در ۳هزارگزی خاور بیار و راه فرعی به عباس آباد با ۱۱۰۰ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بروانان بخش ترکمان شهرستان میانه. واقع در ۹هزارگزی شمال خاوری ترکمان و ۹هزارگزی راه شوسهٔ تبریز-میانه، با ۸۲۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالروست. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر. واقع در ۵/۶هزارگزی شمال باختری خروانق مرکز دهستان و ۴۱هزارگزی راه ارابه رو تبریز به اهر، با ۶۷۸ تن سکنه. راه آن مالروست. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاوان بخش دهخوارقان شهرستان تبریز. واقع در ۷هزارگزی باختر بخش و یک هزارگزی راه شوسهٔ تبریز - دهخوارقان با ۱۰۵۳ تن سکنه (سرشماری ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از چشمه و راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان نازلو بخش حومه شهرستان ارومیه. واقع در ۱۶هزارگزی شمال باختری ارومیه و پانصدگزی خاور راه شوسهٔ سلماس، با ۴۷۴ تن سکنه، راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ دَ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حاجیلو بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان. واقع در ۵هزارگزی شمال کبودرآهنگ و ۴هزارگزی خاور راه اتومبیل رو کبودرآهنگ به دمق با ۱۲۵۱ تن سکنه (سرشماری ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از ۲ رشته قنات و در بهار از رودخانهٔ دمق تأمین می شود. راه آن مالرو است و تابستان از کبودرآهنگ اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان. واقع در ۲۵هزارگزی شمال همدان و ۹هزارگزی باختر راه شوسهٔ همدان به تهران، با ۱۵۴۰ تن سکنه. آب آن از قنات تأمین می شود. تابستان از راه لتگاه اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگه شهرستان گلپایگان. واقع در ۱۰هزارگزی شمال خاوری گلپایگان و ۴هزارگزی خاور راه مالرو امام زاده ابراهیم به قلعه خان، با ۳۷۴ تن سکنه. آب آن از چشمه و قنات و چاه و راه آن مالروست و دبستانی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان خیر بخش اصطهبانات شهرستان فسا. واقع در ۳۲هزارگزی شمال باختری اصطهبانات و ۳هزارگزی شمال راه شوسهٔ اصطهبانات به نی ریز و فسا، با ۳۶۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷)[ دَ جِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قنقری بالا (علیا) بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده. واقع در ۶۶هزارگزی شمال باختری سوریان و ۶هزارگزی باختر راه شوسهٔ اصفهان به شیراز. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ دَ جِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش ماهان شهرستان کرمان. واقع در ۷هزارگزی شمال ماهان و یک هزارگزی راه شوسهٔ کرمان به بم. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد. واقع در ۵۸هزارگزی شمال باختری مشهد و کنار راه شوسهٔ مشهد به قوچان. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه واقع در ۶هزارگزی جنوب باختری رشخوار و ۴هزارگزی جنوب راه شوسهٔ عمومی تربت به رشخوار، با ۱۸۹ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طاغنکوه بخش فدیشه شهرستان نیشابور. واقع در ۱۳هزارگزی شمال فدیشه با ۴۴۶ تن سکنه. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ دَ جِ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان برخوار بخش حومه شهرستان اصفهان. واقع در ۲۰هزارگزی شمال اصفهان و ۴هزارگزی راه امیرآباد به اصفهان با ۴۳۷۰ تن سکنه (سرشماری ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از قنات و راه آن شوسه است. دبستان و پاسگاه و بهداری و در حدود ۲۰ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ دَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جرقویه بخش حومه شهرستان شهرضا. واقع در ۸۱هزارگزی شمال خاوری شهرضا و متصل به راه ماشین رو حسن آباد به ورزند، با ۱۹۵۴ تن سکنه (سرشماری ۱۳۳۵ هـ . ش.). آب آن از چشمه و راه آن شوسه است و در حدود ۱۰ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰). و رجوع به دستگرد و دسکره شود.
کلمات همقافیه با «دستجرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر