معنی دستتهی
6 بازدید
[ دَ تُ ] (ص مرکب) تهیدست. بی چیز. دست خالی. صفرالید. - امثال: دست تهی روی سیاه؛ نظیر الفقر سوادالوجه فی الدارین. (امثال و حکم). - دست تهی بازگشتن یا برگشتن؛ دست خالی برگشتن. بی همراه آوردن چیزی چون سوغات و ره آورد بازآمدن. - || بی حصول مقصود بازگشتن : وهم تهی پای بسی ره نبشت هم ز درش دست تهی بازگشت.نظامی. - دست تهی بودن؛ خالی بودن دست. چیزی به دست نداشتن. دست خالی بودن. - || مسلح نبودن. از آلات حرب چیزی در دست نداشتن : چه مردی کند در صف کارزار که دستش تهی باشد و کار زار.سعدی.
کلمات همقافیه با «دستتهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر