معنی دستبوسه
7 بازدید
[ دَ سَ / سِ ] (اِ مرکب) بوسهٔ دست. بوسه که بر دست دهند مهتری را. - دست بوسه کردن؛ بوسیدن دست. خدمت کردن. کهتری و کرنش کردن : بلیس کرد ورا دستبوسه و شاباش نشست پیش وی اندر بحرمت و تعظیم. سوزنی.
کلمات همقافیه با «دستبوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر