معنی دستان زدن

معنی دستان زدن

7 بازدید
[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) نغمه سرائی کردن. نغمه سرودن. آواز خواندن. آواز دردادن. سرود خواندن : یکی نغز دستان بزد بر درخت کزآن خیره شد مرد بیداربخت.فردوسی. هزاردستان دستان زدی بوقت بهار کنون همی نزند تا درآمدست خزان . فرخی. هزاردستان امروز در خراسان است به مجلس ملک اینک همی زند دستان. فرخی. کجا گلی است نشسته است بلبلی بر او همی سراید شعر و همی زند دستان.فرخی. جرس دستان گوناگون همی زد بسان عندلیبی از عنادل.منوچهری. گهی ساغر زدند و گاه چوگان گهی دستان زدند و گاه پیکان. (ویس و رامین). گر زاغ سیه باغ ز بلبل بستاند دستان نتواند زدن و نادره الحان. ناصرخسرو. همچو بلبل لحن و دستانها زنند چون لبالب شد چمانه و بلبله.ناصرخسرو. به باغ عرعر بی جان همی کند حرکت بشاخ بلبل بی رود میزند دستان.مسعودسعد. هزاردستان گفتی که میزند دستان. مسعودسعد. بفضل و عدل معروفی بر آن جمله که در عالم زنند از فضل و عدل تو به بستان بلبلان دستان. سوزنی. چون به دستان زدن گشادی دست عشق هشیار و عقل گشتی مست.نظامی. این همه دستان عشقش می زنم و آن دودستی فارغ از دستان من.سعدی. || لاف زدن : تو رستمی بگه حمله پیر زال جهان چگونه پیش تو دستان زند به مردی سام. خواجو.

کلمات هم‌قافیه با «دستان زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید