معنی دستانگر
6 بازدید
[ دَ گَ ] (ص مرکب) حیله گر. مکار. فریبکار: به دستانگری ماند این چرخ پیر گهی چون پلاس است و گه چون حریر. فردوسی.
کلمات همقافیه با «دستانگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر