معنی دستانه
6 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) دست برنجن. النگو. (یادداشت مرحوم دهخدا). || موزهٔ دست. (آنندراج). دستکش. (ناظم الاطباء). چیزی است از پوست یا پشم که بجهت دفع اذیت سرما به دست پوشند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). قولچاق. || چیزی است از پارچه که خبازان در وقت نان پختن پوشند. پارچه ای است که نانوایان در وقت نان پختن به دست کشند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || تازیانه. || افزار کشتکاری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دستانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر