معنی دستاندازان
7 بازدید
[ دَ اَ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال دست انداختن. در حال تکان دادن دست: تذأذؤ، تذریع، خزف، ذأذاء، ذأذاءة، مُطَیطاء، مُطَیطی ََ؛ دست اندازان رفتن. (از منتهی الارب). || خرامان و به ناز روان و نازکنان و رقص کنان. (لطایف): گرچه ما زین ناامیدی در گویم چون صلا زد دست اندازان رویم. مولوی. و رجوع به دست انداز شود.
کلمات همقافیه با «دستاندازان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر