معنی دستاشنان
7 بازدید
[ دَ اُ ] (اِ مرکب) صابون. ابوطاهر. محلبیه. (یادداشت مرحوم دهخدا): به ونداد هرمزدکوه اذخر روید چنانکه بمکه و ایشان آنرا مشکواش می گویند و دست اشنان از آن می سازند. (تاریخ طبرستان ج ۱ ص ۸۸).
کلمات همقافیه با «دستاشنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر