معنی دستاری
7 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی، اِ) گویا جامه ای بوده که از وی دستار می کردند. (یادداشت مرحوم دهخدا). چیزی که از در دستار و برای ترتیب دادن دستار و عمامه باشد: از وی [ از بم کرمان ] کرباس و جامه و دستاری و خرمای خیزد. (حدود العالم). || که دستار بر سر بندد و دارد. دارای دستار. نظیر عمامه ای و کلاهی.
کلمات همقافیه با «دستاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر