معنی دستارچه

معنی دستارچه

6 بازدید
[ دَ چَ / چِ ] (اِ مصغر) مصغر دستار. دستار کوچک. روپاک و دستمال. (برهان). رومال. (غیاث) (آنندراج). حوله. (یادداشت مرحوم دهخدا). اسبیدرک. سبیدرک. دزک. مَشوش. ستجة. شنجة. مندیل. (دهار): از آمل دستارچهٔ زربافت گوناگون و کیمخته خیزد. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۱۴۵). آویخته چون ریشهٔ دستارچه سبز سیمین گرهی بر سر هر ریشهٔ دستار. منوچهری. دستارچه ای با ده پیروزه نگین سخت بزرگ بر انگشتری نشانده بدست خواجه [ احمد حسن ] داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۱). باز هوش آمد و چشم و روی به دستارچه پاک کرد. (تاریخ بیهقی). دستارچهٔ آذرشب و آن از موی سمندر بافته بود. (مجمل التواریخ و القصص). چون بشنید دستارچه بر روی نهاد، بگریست و گفت راست گفتن نداریم و نماند. (حاشیهٔ احیاء العلوم خطی). سبب این نقصان [ نقصان در علت دمعه ] ... بعضی را پاک کردن چشم و گوشت گوشهٔ چشم به دستارچهٔ درشت. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بگریست و از هوش بشد چون ساعتی باز هوش آمد و چشم و روی به دستارچه پاک کرد. (تاریخ بیهق). ماه زرین زبر رایت و دستارچه زیر آفتابی به شب آراسته عمدا بینند.خاقانی. پرز پلاس آخور خاص همام دین دستارچهٔ معنبر و برگستوان ماست.خاقانی. عنبرین دستارچه گرد رخت طوق غبغب در میان آویخته.خاقانی. آن زمان کز آتشین کوثر شدیم آلوده لب عنبرین دستارچه از زلف دلبر ساختیم. خاقانی. دستارچه بین ز برگ شمشاد طوق غبب سمنبران را.خاقانی. آمیخته مه با قصب انگیخته طوق از غبب دستارچه بسته ز شب بر ماه تابان دیده ام. خاقانی. زلف دستارچه و غبغب طوق زیر دستارچه غبغب چه خوش است. خاقانی. با این دستارچه و تازیانه خدمت دست شریف مجلس سامی را بشایستی. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۴۷). خادم از شرف وصول آن یتیمهٔ بحر معانی... گنج سعادت بر سر دستارچه بست. (منشآت خاقانی ص ۶۹). از غایت بشاشت هر ساعت گنج روان بر سر دستارچه می بندد. (منشآت خاقانی ص ۳۳۰). تا هر ساعت دستارچه از روی طبق برداشته نشود. (سندبادنامه ص ۹۲). دستارچه ای بیرون آورده و به باغبان داد و دسته ای چند ریاحین بستد. (سندبادنامه ص ۳۳۲). شیشه ز گلاب شکر میفشاند شمع به دستارچه زر میفشاند.نظامی. گهی میزد ز تندی دست بر دست گهی دستارچه بر دیده می بست.نظامی. بسترد به دستارچهٔ لطف ضمیرش گرد حدثان از رخ رخشان وزارت. ؟ (از سمط العلی ص ۹۱). دریاب که تر می کند از خون جگر هجران تو از هر مژه دستارچه ای. ابراهیم بن حسین نخشبی. خط الوانست به دستارچهٔ یزدی لیک یزدیان را به خط سبز کشد دل بسیار. نظام قاری (دیوان ص ۱۴). دستارچه ای که با خود داشت یک دینار در گوشهٔ آن بسته بود. (تاریخ قم ص ۱۸۴). مَشوش؛ دستارچهٔ دست. (منتهی الارب). - به دستارچه دادن؛ به هدیه و تحفه دادن. (از آنندراج): جان به دستارچه دهیم آن را کز غبب طوق در بر اندازد.نظامی. - دستارچه تقدیم و پیشکش کردن؛ در رسوم طلب وصال کردن بوده است. (از یادداشت مرحوم دهخدا): دستارچه ای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که تو راست.حافظ. - || هدیه و تحفه و مبارکباد دادن. (از غیاث) (از آنندراج). - دستارچه ساختن؛ کنایه از هدیه دادن و استمالت کردن و بر دست داشتن. (برهان). هدیه دادن و استمالت کردن. (انجمن آرا). هدیه دادن و تحفه فرستادن. (از آنندراج): از سیم صراحی و زر می دستارچه ساز دلبران را.خاقانی. - دستارچه وار؛ دستارچه مانند: از حلقهٔ زلف و چنبر دست دستارچه وار طوق بربست.نظامی. || رومال که در گلوی اسب بندند. (غیاث) (آنندراج). || سفرهٔ کوچک. (انجمن آرا) (آنندراج). || عمامهٔ کوچک. عصابه. مولوی. || پارچه ای را گفته اند که بر سر نیزه و علم بندند و آنرا طره و شقه هم خوانند. (برهان) (آنندراج). شقهٔ علم. (غیاث) (آنندراج). || کمربند. (غیاث) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دستارچه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید