معنی دستاران
18 بازدید
[ دَ ] (اِ مرکب) از: دستار +ان. اجرت و مزدی باشد که پیش از کار کردن به مزدور دهند. (برهان) (آنندراج). پیش مزد. پیش داد. داشن. بُرکة. (تاج العروس ذیل مادهٔ دشن). || شاگردانه. (لغت فرس اسدی) (برهان) (آنندراج). فغیاز. نوداران. شیرینی. شادیانه. درستاران : بستی قصب اندر سرای دوست به مشتی زر (کذا) یک بوسه بده ما را امروز به دستاران . عسجدی. مرحوم دهخدا در یادداشتی با اشاره به بیت فوق می نویسند: ظاهراً عطا و بخششی که زیردستان را می کرده اند آنگاه که بار اول جوانی دستار می نهاده، و اسدی در لغت نامه به کلمه معنی شاگردانه داده با شاهد فوق، اما بر اساسی نیست. || مژدگانی. (برهان).
کلمات همقافیه با «دستاران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر