معنی دست‌آزمای

معنی دست‌آزمای

6 بازدید
[ دَ زْ / زِ ] (نف مرکب) دست آزماینده. آزماینده با دست : سوادش حروفیست دست آزمای همان آب او معنی جانفزای.نظامی. به شمشیر گشتند دست آزمای در آن هم نشد قالبی زخم سای. میرخسرو (از آنندراج). || (ن مف مرکب) آزموده. (ناظم الاطباء). آزماییدهٔ دست. آزمودهٔ دست. || (اِمص مرکب) دست آزمایی به معنی مصدری. (از آنندراج): بسی حمله کردند دست آزمای سر بخت کس درنیامد ز پای.نظامی. - دست آزمای کردن؛ دست آزمایی. آزمایش کردن : چه کم دیدی از ما به فرزانگی در آیین مردی و مردانگی که با خصم ما کرده دست آزمای بسوی زبونی شوی رهنمای. میرخسرو (از آنندراج). - دست آزمای نمودن؛ دست آزمایی. آزمایش نمودن : اگر چرخ گردان خطایی نمود بدین خانه دست آزمایی نمود.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «دست‌آزمای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید