معنی دستآزمای
6 بازدید
[ دَ زْ / زِ ] (نف مرکب) دست آزماینده. آزماینده با دست : سوادش حروفیست دست آزمای همان آب او معنی جانفزای.نظامی. به شمشیر گشتند دست آزمای در آن هم نشد قالبی زخم سای. میرخسرو (از آنندراج). || (ن مف مرکب) آزموده. (ناظم الاطباء). آزماییدهٔ دست. آزمودهٔ دست. || (اِمص مرکب) دست آزمایی به معنی مصدری. (از آنندراج): بسی حمله کردند دست آزمای سر بخت کس درنیامد ز پای.نظامی. - دست آزمای کردن؛ دست آزمایی. آزمایش کردن : چه کم دیدی از ما به فرزانگی در آیین مردی و مردانگی که با خصم ما کرده دست آزمای بسوی زبونی شوی رهنمای. میرخسرو (از آنندراج). - دست آزمای نمودن؛ دست آزمایی. آزمایش نمودن : اگر چرخ گردان خطایی نمود بدین خانه دست آزمایی نمود.نظامی.
کلمات همقافیه با «دستآزمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر