معنی دساس
6 بازدید
[ دَسْ سا ] (ع ص) بسیارمکر. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به دَسّ شود. || (اِ) ماری است خبیث که دهن ندارد و از بینی گزد و دم را از سر او فرق نتوان کرد. (منتهی الارب ). یک نوع مار خبیث و زهردار. (ناظم الاطباء). نام قسمی مار که سر و دم آن به یکدیگر ماند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ماری است قرمزرنگ چون خون که سر و دم آن باریک و تیز است. نَکّاز. (از اقرب الموارد). || گویند: العِرق دساس؛ و آن مثلی است در مورد اینکه صفات پدران به فرزندان می پیوندد. (از اقرب الموارد).[ دَسْ سا ] (اِ مرکب) به لهجهٔ شوشتر دست آس است. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). رجوع به دست آس شود.
کلمات همقافیه با «دساس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر