معنی دزندیس
6 بازدید
[ دِ زَ ] (ص) برابر. مثل. شبیه. یکسان. || هویدا. آشکار. ظاهر. (ناظم الاطباء).[ دِ زَ ] (ق) همانا. ظاهراً. گویا. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): اگرچه در وفا بی شبهی و دیس نمی دانی تو قدر من دزندیس.رودکی. دزاندیس. و رجوع به دزاندیس شود. || اولاً. در اول. || فی الفور. فوراً در حال. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دزندیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر