معنی دزدیده

معنی دزدیده

9 بازدید
[ دُ دی دَ / دِ ] (ن مف) دزدیده شده. ربوده شده. سرقت شده. مسروق. (ناظم الاطباء). مسروقة. مستسرق. مسترقه. (یادداشت مرحوم دهخدا): فرمودند کباب دزدیده خوردن و طمع لقمهٔ ما نیز کردن. (انیس الطالبین ص ۱۲۲). هَشیلة؛ دزدیده از شتر و جز آن. (از منتهی الارب ). - دزدیده آمدن؛ دزدیده شدن. سرقت شدن : سعادتی که در آن چند روز... از خدمت سجادهٔ مقدسه راه آورد طالع... بود، از کیسهٔ جهان کهن بازار نوکیسه دزدیده آمد و از دست فلک... درربوده گشت. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۹۶). - پنجهٔ دزدیده؛ خمسهٔ مسترقه. (ناظم الاطباء): از کیسهٔ سال و مه چو آن پنچ دزدیدهٔ رایگان چه باشی.خاقانی. رجوع به خمسهٔ مسترقه شود. - دزدیده بودن؛ سرقت شده بودن. (ناظم الاطباء). مسروقه بودن. - امثال: دزدیده بود هرچه (آنچه) نماند به خداوند (از شاهد صادق از آنندراج). یعنی، هر جنسی باید که یک گونه با مالک مشابهتی داشته باشد و اگر احیاناً مطلق او نسبت و لوث فریبی بود ممکن است دزدیده باشد نه از او چنانکه عرب گوید: المال یشبه بصاحبه. (از آنندراج). - دزدیده کردن؛ سرقت کردن. استراق. (از منتهی الارب ). || (ق مرکب) نهانی. نهفته. || بدزدی. پنهانی. مخفیانه. بطور خفا. (ناظم الاطباء). بدانسان که ندانند. به نهانی. بی اطلاع کس یا کسان. در خفیه. سراً. (یادداشت مرحوم دهخدا). بی اطلاع کسی. ناگهان. غفلةً، مغافصة: در کوی تو ابیشه همی گردم ای نگار دزدیده تا مگرت بینم به بام بر.شهید. با اسماعیل صابونی خطیب بسیار کوشیده بودند که دزدیده خطبه کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۴). کسانی که میل داشتند به مأمون، یا دزدیده یا بی حشمت آشکارا برفتند سوی مأمون به مرو. (تاریخ بیهقی ص ۲۷). در آن هزیمت تیری گشاد دزدیده مرا بخست چو من داشتم گشادش خوار. مسعودسعد. بلیناس عظیم زیرک بود و صاحب اقبال بسیاری علم آموخت دزدیده و حکیمان او را محلی ننهادندی. (مجمل التواریخ). امیری بود به حدود مروالروذ و پنج دیه و طالقان می فرستاد تا دزدیده بر بنهٔ مغولان می زدند و چهارپای می آوردند. (جهانگشای جوینی). از فرح خلقی به استقبال رفت او درآمد از ره دزدیده تفت.مولوی. من بی ادبی کردم و دزدیده پاره ای کباب خوردم. (انیس الطالبین ص ۱۲۲). - خندهٔ دزدیده؛ خنده نهانی : خامش استاده و چشمش به تو و گوش به تو وز هوای تو پر از خندهٔ دزدیده دهان. فرخی. - دزدیده آمدن؛ پنهان آمدن؛ اِدلغفاف؛ دزدیده آمدن تا بدزدد چیزی را. (از منتهی الارب ). - دزدیده جستن؛ پنهانی طلب کردن : چه خوش نازی است ناز خوبرویان ز دیده رانده را دزدیده جویان به چشمی خیرگی کردن که برخیز به دیگر چشم دل دادن که مگریز.نظامی. - دزدیده دیدن؛ نهانی و زیرچشمی نگاه کردن. دزدیده نگریستن. ایماض. لمحة. لَمذ. (از منتهی الارب ): زان پس چو به عقل پیش دیدند دزدیده به روی خویش دیدند.نظامی. - دزدیده رفتن؛ مخفیانه رفتن : من [ عبدالرحمن قوال و یارم ] دزدیده با وی [ امیر محمد ] برفتیم. (تاریخ بیهقی ص ۶۸۰). - دزدیده شنیدن؛ استراق سمع. (یادداشت مرحوم دهخدا). - دزدیده گوش داشتن؛ پنهانی گوش کردن. استراق. (دهار) (از ترجمان القرآن جرجانی). استراق سمع کردن. - دزدیده نظر کردن؛ مخفیانه نگاه کردن. با عدم التفات منظور در او دیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): دزدیده به عمدا سوی من یک دو نظر کرد جان و دل من برد بدان یک دو نظر بر. سوزنی. - دزدیده نگاه کردن؛ نگاه زیرچشمی و پنهان از نظر طرف کردن. (از یادداشت مرحوم دهخدا). اِلماح. (از منتهی الارب ): دزدیده در او نگاه می کرد می دید در او و آه می کرد. امیرخسرو دهلوی. خائنةالاعین؛ دزدیده نگاه کردن بسوی ناروا. (از منتهی الارب ) - دزدیده نگریستن؛ دزدیده نگاه کردن. لَمذ. (از منتهی الارب ). مُسارَقَة. (المصادر زوزنی) (دهار): ز دیدنش رودابه می نارمید بدزدیده در وی همی بنگرید.فردوسی. امیر محمود دزدیده می نگریست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۳). در مجلس شراب سوی او دزدیده بسیار نگریستی. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷). پیران کهن تر دزدیده می نگریستند که جز محمودیان و مسعودیان را ندیده بودند. (تاریخ بیهقی ص ۵۶۴). بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم.سعدی. ایماض؛ دزدیده نگریستن زن. (تاج المصادر بیهقی). - نگاه دزدیده؛ نگاه مخفیانه.

کلمات هم‌قافیه با «دزدیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید