معنی دزده
12 بازدید
[ دُ دَ / دِ ] (اِ) در تداول عامه الحاق «ه» به آخر کلمه گاه معنی تحقیر می دهد و گاه همچون الف و لازم عهد ذهنی، کلمه را معرفه می کند و گویند آقادزده! به صورت تحقیر. - امثال: دزده گفت صبح صدایش بلند میشود. (فرهنگ عوام). || (ص نسبی، ق مرکب) به نهانی. چنانکه حس نشود. بطور مخفی. دزدکی. کلمه ای است عامیانه و صحیح آن دزدکی است که به معنی محرمانه و بی اطلاع آمده است. (از فرهنگ عوام). - تب دزده (به اضافه)؛ تب خفیف که جز با تب سنج محسوس نباشد. مقابل تب آشکارا. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به تب شود. - نفس دزده کشیدن زمین؛ مقابل نفس آشکارا، نزدیک شدن به سرما یا گرمای فصلی نو بی آنکه خوب آشکارا باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به نفس شود. - نوبهٔ دزده؛ مقابل نوبهٔ آشکار. (یادداشت مرحوم دهخدا). نوبهٔ خفیف. لرزش خفیف. رجوع به نوبه شود. || دزدیده. دزدیده شده. - دزدهٔ کسی؛ پنهان و دور از نظر کسی. - امثال: دزدهٔ خدا زنده بودن؛ از نعمتهای زندگی بی نصیب بودن.
کلمات همقافیه با «دزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر