معنی دزبانو
9 بازدید
[ دِ ] (اِ مرکب) بانوی دز. ملکهٔ دز. ملکهٔ قلعه و حصار: لیلی نه که لعبت حصاری دزبانوی قلعهٔ عماری.نظامی. او در آن دز چو بانوی سقلاب هیچ دزبانو آن ندیده به خواب.نظامی. دزبانوی من ز دز گشاده دزبان وی از دز اوفتاده.نظامی. چو گل بودم ملک بانوی سقلاب کنون دزبانوی شیشه م چو گلاب.نظامی.
کلمات همقافیه با «دزبانو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر