معنی واژه درین
9 بازدید
[ دَ ] (ق مرکب) مخفف در این. (آنندراج).[ دَ ] (ع ص، اِ) علف ریزهٔ خشک. (منتهی الارب ). حطام و ریزه های چراگاه هرگاه کهنه باشد و آن علف پوسیده است و شتران کمتر از آن استفاده می کنند. (از اقرب الموارد). - ام درین؛ زمین قحطزده و خشک. (از اقرب الموارد). || جامهٔ کهنه. (منتهی الا رب) (از اقرب الموارد).[ دَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مسکون جبال بارز شهرستان جیرفت. واقع در ۶۳هزارگزی خاور مسکون و ۳۰هزارگزی خاور راه شوسهٔ بم به سبزواران. مزارع باریکو، باغ لولیا، باغ حاجی، زین الدین، باغ نو، باغ سیب و باغ زیارت جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومهٔ شهرستان مشهد. واقع در ۳۷هزارگزی شمال باختری مشهد و کنار راه مشهد به قوچان، با ۳۰۳ تن سکنه. آب آن از قنات و راه اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ دَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان عقدا بخش اردکان شهرستان یزد. واقع در ۲۴هزارگزی جنوب باختری اردکان و کنار راه فرعی درین به میبد. آب آن از قنات و راه آن ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ دُ یِ ] (اِخ) تلفظ فرانسوی «دریایی» که قومی بودند. رجوع به دریایی در ردیف خود شود.