معنی واژه دریغی
7 بازدید
[ دِ / دَ ] (ص نسبی) آنچه مایهٔ دریغ و حسرت و دلهره و اسف و آه باشد: این دریغی ها خیال دیدن است وز وجود نقد خود ببریدن است.مولوی.[ دِ / دَ ] (اِ) دریغ. اسب ضعیف و نزار: در دست بنده دریغی دو مانده اند دل روز و شب بدست جو و کاهشان گرو. ظهیرالدین نصر سموری سنجری. برسمش چون بوسه دادم نام رخش روستم زیر لب درچون دریغی سست و لاغر می برم.