معنی دریش
6 بازدید
[ دَ ] (ق مرکب) (در +ی +ش) دَرِش. درآن. (یادداشت مرحوم دهخدا): شاه اسکندر در آن چاه نگاه کرد کی زن خاقان دریش افتاده بود، چاهی بود که قعر آن ناپیدا بود. (اسکندرنامهٔ نسخه سعید نفیسی).[ دِ ] (اِ) دِریس. بازیی است که آن را در ترکی طقورجین گویند. (از لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۴۳۹). و رجوع به دریس شود.[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش شاهپور شهرستان خوی. واقع در هفتهزار و پانصدگزی جنوب خاوری شاهپور و پانصدگزی باختر راه شوسهٔ شاهپور به ارومیه، با ۲۳۵ تن سکنه. آب آن از رود زولا و قره سو و راه آن شوسه است و از راه شوسهٔ شاهپور به ارومیه میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر