معنی دریس
11 بازدید
[ دَ ] (ع ص) نعت از دروس، دارس. (یادداشت مرحوم دهخدا). جامهٔ کهنه. (منتهی الارب ). جامه و زره کهنه، گویند درع دریس. (از اقرب الموارد). || (اِ) دم شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دِ ] (اِ) دریش. (آنندراج). نام بازیی است. نوعی از بازی. (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به دریش شود.[ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کازرون. واقع در ۱۰هزارگزی شمال باختری کازرون کنار راه شوسهٔ کازرون به بوشهر، با ۴۶۴ تن سکنه. آب آن از قنات و رودخانهٔ شاپور تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ دُ ] (اِخ) نام دو ناحیه از نواحی قدیم یونان است یکی در نزدیکی تِسالیا که ناحیه ای کوهستانی است و دیگری در سواحل غربی آسیای صغیر که جزایر رُدس وکُس و غیره از جملهٔ آن بشمار میرفته است. (ترجمهٔ تمدن قدیم فوستل دکولانژ ص ۴۷۶).
کلمات همقافیه با «دریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر