معنی دریخ
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِ) دریغ. به معنی دریغ است. (از لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۴۳۵) (ناظم الاطباء). رجوع به دریغ شود. - دریخ آمدن؛ دریغ آمدن. افسوس خوردن : درختی که باشد نموش ز بیخ ببریدنش در دل آید دریخ. میرنظامی (از لسان العجم ج ۱ ورق ۴۳۵). - دریخ داشتن؛ کوتاهی کردن و دریغ نمودن : پری رویی نباشد چون کمالش همی دارد دریخ از من جمالش. میرنظامی (از لسان العجم ج ۱ ورق ۴۰۹). رجوع به دریغ شود.
کلمات همقافیه با «دریخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر