معنی دریجان
7 بازدید
[ دَ ] (معرب، اِ) معرب دریگان است. (آنندراج). ده درجه از هر برجی باشد و برای هر دریجانی صاحبی از کواکب سبعه هست و میان ایران و روم و هند در ارباب آنها اختلاف باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). قانونی در علم هیئت که در آن صور و اشکال فلکی را به سه طبقه تقسیم کرده اند. (ناظم الاطباء). ادرجان. وجه. دهج. صورت. و رجوع به دریگان شود.[ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان بم. واقع در ۴۲هزارگزی جنوب باختری بم و ۳۸ هزارگزی جنوب راه شوسهٔ بم به کرمان با ۴۶۱ تن سکنه. آب آن از دو رشته قنات تأمین می شود و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «دریجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر