معنی دریة
6 بازدید
[ دَرْ / دِرْ یَ ] (ع مص) دانستن چیزی را یا دانستن به نوعی از حیله. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دانستن. (تاج المصادر بیهقی). دری. دریان. درایة. و رجوع به درایة شود.[ دَ ری یَ ] (ع اِ) چیزی که برآن تیر و نیزه اندازند برای آموختن. (منتهی الارب ). حلقهٔ نیزه باختن. حلقه ای که سواران نیزه ربایند. حلقهٔ نیزه. حلقهٔ هدف. (زمخشری). || ستور و جز آن که درپس آن صائد پنهان شود برای قدرت یافتن برصید. (منتهی الارب ). دریئة. (اقرب الموارد). و رجوع به دریئة شود.[ دَ ری یَ ] (ص نسبی) تأنیث دری (در تداول منشیان قدیم). لغات دریة؛ سخن دری. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر